غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
یوسف که نیست.....
دریای چشمهاش که در رفت وآمد است
جامی پر از عسل که به هر سو مردد است
وقتی به هر بهانه غم انگیز می شود
انگار حال و روز زمین و زمان بد است
من کافرم به هر چه به جزچشمهای اوست
ایمان بیاورید که این بانگ اشهد است
این ماجرا که یک هوس کودکانه نیست
داروغه حد نزن اگر این عشق مرتد است
هرچند دل بریدن از او عاقلانه نیست
صد بار استخاره گرفتم همه بد است
یوسف که نیست تا سر بازاری اش کنم
دیگر سکوت می کنم این قصه بی حد است
باور نمی کنم که ز چشم اش فنا شوم
اینجا برای عشق شروعی مجدد است
| لینک | ۱۳۸٧/۱/۳٠ - مستان |

